با رانجر طی یک سری آزمایش مدون و دقیق آنها را کنترل کرد که حاصل آن از مهمترین دستاوردهای آن دهه به حساب می آید. کارهای هرتزیل به راحتی تأیید شد و این فکر به دست آمد که دانش اتم ممکن است به یک انقلاب جدی در علوم بینجامد.

در سال ۱۹۵۸ کشفیات خود را در انستیتوی گنه واس سوییس برای دانشمندان برجسته ای از رشته های فیزیک، بیولوژی و ریاضی شرح داد و در پایان خاطرنشان کرد چنانچه این آزمایشات پیگیری شود احتمالا تعدادی از قوانین و نظریات علمی که پشتوانه تجربی و علمی کافی نداشته اند دچار تغییر خواهند شد.

این نظر بسیار محافظه کارانه در سال ۱۹۵۲ در مصاحبه علمی با رانجر با یک مجله صریح تر و محکم تر عنوان شد. با رانجر اظهار داشت که کشفیات من به نظر جزو محالات است ولی همه چیز برای ارائه آماده است و من تمام احتیاطها و دقت های لازم را به کار برده ام و آزمایشات را به مراتب تکرار کرده ام.

من طی سال ها هزاران آزمایش انجام دادم. از اشخاص دیگری که از نظر من بی اطلاع بودند خواسته ام نتایج را بررسی کنند. در طول کار روشهای مختلفی به کار بردم و بارها همکاران تحقیقاتی ام را عوض کردم. دیگر راه گریزی نیست، باید در مقابل حقایق تسلیم شد:

گیاه رمز کار کیمیاگری را می داند، هر روزه و به طور مداوم و در حضور ما و در مقابل چشمان ما گیاهان مشغول تبدیل عناصر هستند.با رانجر در سال ۱۹۶۳ بدون چون و چرا ثابت کرد که جوانه زدن دانه حبوبات در محلول نمک منگنز باعث از بین رفتن منگنز و پیدایش آهن به جای آن می شود.

او در تلاش برای روشن کردن مکانیزم این پدیده، کشف کرد که عوامل مختلف و پیچیده ای مانند زمان، نوع و مقدار روشنایی و حتی گردش ماه در جوانه زدن مؤثر است. برای تعیین ارزش کشفیات با رانجر کافی است توجه کنیم که علوم هسته ای تأیید می کند که برای به هم زدن تعادل عناصر احتیاج به نیروی عظیمی به عنوان انرژی داریم که شیمیدانها هرگز نمی توانند چنین نیرویی را مهیا کنند و به کار ببرند و به همین دلیل شیمی هرگز موفق به تبدیل عناصر نخواهد شد.

در حالی که گیاه با آرامش و به راحتی با روشی که برای ما ناشناخته است و بدون استفاده از اتم شکن های غول آسا عناصر را به هم تبدیل می کند. برگ ظریف و کوچک چمن و ساقه شکننده و ترد یک علف قادر به کاری است که شیمیدان های مدرن امروز یا بهتر بگوییم فیزیکدانهای اتمی، معادل آن را به وسیله انسان هنوز غیر عملی می دانند.

در توضیح تحقیقات خود، با رانجر مؤدب و کمی خجالتی ما می گوید: من بیست سال مشغول تدریس شیمی در پلی تکنیک فرانسه بوده ام و ادعا می کنم که آزمایشگاه تحت نظر من مشغول کارهای علمی واقعی بوده و هست. باور کنید که هرگز مطالب تأیید شده علمی را با نظریه های اوهامی مخلوط نمیکنم. به نظر من هر آزمایشی که به دقت انجام شود، ولو اینکه اساس علم را از بنیان بلرزاند مورد احترام است.

تعداد آزمایشات فون هرتزیل به اندازه ای نبود که روی آن نتیجه گیری قطعی بشود، ولی نتایج آن مرا قانع کرد که آنها را پیگیری و با وسایل مدرن و دقیق آزمایشگاهی کنترل کنم تا نتایج حاصله قابل رد کردن نباشد. این کاری است که من انجام داده ام. با رانجر مشاهده کرد که بذر ماش وقتی در آب مقطر جوانه بزند تغییری در محتوی فسفر و پتاسیم آن داده نمی شود ولی وقتی در محلول نمک کلسیم جوانه بزند مقادیر فسفر و پتاسیم آن به اندازه ۱۰ درصد تغییر می کنند. مقدار کلسیم در هر دو مورد اضافه می شود.

با رانجر در خاتمه به نویسنده علمی که با او مصاحبه و از هر فرصت برای به دام انداختن او استفاده می کرد اظهار داشت: من به خوبی احساس میکنم که آنچه می شنوید برای شما عجیب و باور نکردنی است. من به خوبی می بینم شما به دنبال نکته ای هستید که احتمالا خطایی و خللی را در اظهارات من نشان بدهد، ولی به شما می گویم که نه من و نه سایرین تا به حال نتوانسته ایم خلافی در این کشفیات بیابیم. کشفیات من حقیقت دارند، گیاه می تواند عناصر را به یکدیگر تبدیل کند.

کشفیات با رانجر تکان دهنده و خلاف باورهای دنیای علم آن روز بود. مصاحبه کننده علمی در مجله مربوطه نوشت که تازه دانشمندان فیزیک اتمی خودشان به مرحله ای رسیده اند که چهار فرضيه جدا و مخالف هم را در مورد هسته اتم به کار می برند. این دانشمندان همچنین می گویند که راز حیات هنوز کشف نشده. من گمان می کنم هنوز کسی درون هسته اتم را برای مشاهده آن جستجو نکرده.

آنها می گویند: حیات به عنوان یک پدیده مولکولی و شیمیایی مطرح است، ولی من فکر میکنم که ریشه های حیات در زیر زمین های تو در توی فیزیک اتمی قرار دارد. به کشفیات آقای بارانجر نباید بیش از حد واقعی اش اهمیت داده شود. تولید و تبدیل بعضی عناصر در جوانه بذر باید بررسی و مکانیزم آن روشن شود، ولی در مورد مزارع باید اثر شخم عمیق، کشت دوره ای و انتقال مواد به وسیله گیاه از عمق به سطح و اثر باقیمانده گیاه در نظر گرفته شود.

باید پذیرفت که گیاه قادر به تولید و تبدیل چیزهایی است که انسان در آزمایشگاه های مدرن و مجهز خود و با کمک انرژی عظیم ذرات باردار قادر به انجام آن نیست. انسان در سطوح بسیار پایین تر حتی هنوز قادر نیست مواد بسیاری را که از گیاه به دست می آورد به طور مصنوعی ایجاد کند. ارتباط آقای کروران با خاک علی رغم زندگی آکادمی و شهر نشینی ادامه یافت.

او با یک مسئله مهمتر در خاک مواجه شد که وسعت جهانی دارد. او در کتاب منیزیم و حیات) نوشته آقای برتراند، چاپ فرانسه، در سال ۱۹۶۰ باز هم با این واقعیت برخورد کرد که کشت انواع نباتات مانند گندم و ذرت و سیب زمینی و غیره هر ساله باعث مصرف قسمتی از مواد خاک می شود. از طرفی خاک بکر کشاورزی ممکن است در هر هکتار بین ۳۰ تا ۱۲۰ کیلوگرم منیزیم داشته باشد.

نویسنده کتاب می گوید: به این ترتیب همه زمینهای کشاورزی جهان باید از مدت ها پیش از مواد حیاتی و منیزیم تھی شده باشد، در حالی که نه تنها این طور نشده بلکه در اغلب زمین های کشاورزی بسیار دیرینه جهان که هنوز زیر کشت است مانند چین و مصر، معدن کافی وجود دارد. احتمالا این تعارض به این علت است که وجود گیاه ترکیب جدول عناصر را به هم می زند و از کلسیم، منیزیم می سازد و یا از ازت، کربن درست میکند و احتمالا خاک به ترتیب دیگری مواد مصرفی را جبران می کند.

کروران در سال ۱۹۱۲ با کمک و راهنمایی دکتر برتون کتاب (دگرگونی بیولوژیکی) را از یک مجموعه منتشر و تصویری جدید از حیات و موجودات زنده ارائه کرد. او توضیح داد که کشاورزی متکی به شیمی خالص یک روش ظاهر فریب کوتاه مدت است و انسان و حیوان که با چنین فرمول و روشی تغذیه شود برای مدتی طولانی دوام نخواهد آورد.

او می گوید: نظرات لاوازیه در مورد ترکیبات شیمیایی کاملا صحیح است ولی اشکال از آنجا پیش آمده که دانشمندان در اشتباه مطلق تصور کردند که همه فعالیت های حیات در شیمی خلاصه می شود و باید با اصطلاحات شیمیایی بیان شود. کروران نظر می دهد که آنالیز شیمیایی مواد برای تعیین خواص بیولوژیکی آنها کافی نیست. کروران می نویسد هدف او از انتشار کتاب این است که نشان بدهد مواد خواص دیگری هم دارند که از دیدگاه علم شیمی و فیزیک هسته ای امروز نامرئی است.

مقصود این نیست که قوانین شیمی به محاکمه کشیده شود. خطای اصلی از تعداد بیشماری متخصصین علوم است که سعی دارند و پافشاری میکنند تا به هر قیمتی که شده دانسته های خود را در زمینه ای وارد کنند که هنوز کفایت بررسی و جوابگویی آن را ندارند. از حاصل این عمل آنچه به دست می آید البته شیمی و فیزیک اتمی است اما فقط به صورت تعبیری بر دگرگونی عینی که ماهیت آن درک نشده است.

آقای رودولف هاشکا در کتاب جالب و ارزنده خود به نام (طبیعت مواد) از کروران و هرتزیل فراتر می رود و می نویسد: امکان ندارد بتوانیم حیات را فقط در چهار چوب اصطلاحات شیمیایی بیان کنیم.

وجود، فقط شامل مجموعه ای از مواد نیست، بلکه قبل از ماده آغاز می شود. ماده فیزیکی قرارگاه حیات است. آیا منطقی تر نیست بپذیریم که حیات از دوران های بسیاری، قبل از حضور ماده وجود داشته، موادی که ما مشاهده می کنیم باقیمانده حیات است. البته شیمیدانها می توانند از گیاه اکسیژن و هیدروژن و کربن به دست آورند، ولی نمی توانند از هر ترکیبی از مجموعه این مواد گیاه بسازند.

آنچه زنده است البته می میرد ولی هیچ چیز مردهای وجود ندارد. هاشکا بسیاری از آزمایشات هرتزیل را تکرار کرد و از دیدگاه مخصوص خود به این نتیجه رسید که گیاه نه فقط قادر است از فضای غیر مادی تولید ماده کند بلکه می تواند یک بار دیگر آن را اثیری کند و این کار با توجه به ظهور و ناپیدا شدن ماده یک امر تناوبی است که با حالت ماده در آسمان مربوط است.

کروران در سن هفتاد سالگی با زبانی آرام و در عین حال روحی انتقاد پذیر و سازنده و حافظه ای مملو از جزئیات امر، در یک جلسه سخنرانی در پاریس اظهار داشت:

در جوانه زدن دانه نیروهای بزرگی در کار است که احتمالا آنزیمها را از طریق دگرگونی مواد داخلشان ترکیب می کند. او گفت که آزمایش هایش او را متقاعد کرده که گردش ماه در عمل جوانه زنی تأثیر دارد. در اینجا باید خاطرنشان کرد که گیاه شناسان دیر زمانی است اصرار می کنند که در جوانه زدن گیاه رطوبت و حرارت مؤثر است.

کروران در همین سخنرانی گفت: ما نباید آنچه را نمی دانیم انکار کنیم. او گفته مرد دانشمند و بصیر اتریشی رودلف اشتاینر را بازگو کرد که بعضی از بذرها فقط در بهار جوانه می زنند و در سایر فصول هيج تركيب حرارت و رطوبت در بیدار کردن جوانه مؤثر نیست.

او گفت گونه هایی از گندم هست که فقط در روزهای بلند تابستان سبز می شود، ولی وقتی به طریق مصنوعی برای روز بلند ایجاد کنیم اغلب جوانه نمی زند. کروران گفت: ما هنوز به خوبی نمی دانیم ماده چیست. ما نمی دانیم الکترون و پروتون از چه ساخته شده و به کارگیری انواع اصطلاحات به منظور اختفای جهل ما است. او اظهار عقیده کرد که ممکن است در داخل هسته اتم انرژیهایی با طبیعت کاملا ناشناخته وجود داشته باشد. باید در جستجوی قوانین دگرگون کننده انرژی از این نوع باشیم.

قوانین کلاسیک فیزیک هسته ای و واکنش های قوی را باید کنار بگذاریم و به دنبال واکنش میدان های بسیار ضعیف برویم که  دیگر در سطح آن اصل بقای انرژی راه نداشته باشد، و حتی اصل وجود ماده و انرژی و تبدیل معادلی آنها به یکدیگر راهی به آن نبرد. کروران می گوید: اشتباه دانشمندان علوم مادی این است که گمان و ادعا می کنند قوانین فیزیک برای جاندار و بی جان یکسان است.

من بسیاری از فیزیکدانها گمان دارند آنتروپی منفی یا انرژی سازنده مواد بیولوژیکی وجود ندارد و دلیل آن را نیز با استفاده از قانون دوم ترمودینامیک ارائه می کنند که در مورد جابجایی انرژی می گوید: حالت طبیعی ماده یک بنا است و همه اجسام به تدریج انرژی خود را به محیط اطراف می دهند و عملا دریافت انرژی وجود ندارد و به عبارت دیگر فقط آنتروبی منبت وجود دارد.

ویلهلم رایش نظری مخالف دانشمندان علوم عقلی کلاسیک دارد. او می گوید: نوعی خازن برای ذخیره انرژی به نام آرگن ساخته که به طور دائم حرارت را در زیر کلاهک خود جمع میکند و به این ترتیب از قانون ترمودینامیک تبعیت نمی کند.

او آلبرت انیشتین را به خانه خود در پرینستون دعوت کرد تا با مشاهده خازن و عملکرد آن، برای این پدیده توضیح علمی پیدا کنند. انیستین پدیده را ملاحظه و تأیید کرد، ولی نتوانست برای آن توضیحی بیابد. بعدها گفته شد که رايس مجنون است. رایش هنوز می گوید که ماده از انرژی ارگن ساخته شده.

تولید ماده در شرایط مناسب از انرژی بدون جرم ارگن پدید می آید و این عمل نه نادر است و نه غیر عادی در سطحی پایین تر از شیمی کلاسیک و مولکولی لاوازیه، شیمی دیگری هست که مربوط به ارگانیسم زنده است که هم مرتبط با هسته اتم و هم جدا از آن عمل می کند.

در ترکیب مولکولی مقداری حرارت تولید می شود. در سطح مولکولی به انرژی بسیار بزرگی به صورت شکاف یا پیوست در بمب اتمی یا هیدروژنی نیاز است. آنچه در این میان مجهول مانده این است که این انرژی های عجیب در دگرگونی بیولوژیکی آزاد نمی شود و یا آزاد شدن آنها محسوس نیست. یک مجله علمی می نویسد:

چنانچه واکنش فیزیکی در رآکتورهای اتمی و بمب های هسته ای و حتی در ستارگان از نوع پلاسمایی باشد باید قبول کنیم که ماهیت چنین واکنشی سوای واکنش های شناخته شده است و بخصوص با واکنش مواد زنده که فیوژن را در حالتی بسیار آرام انجام میدهد فرق دارد.

این مجله می نویسد: این مسئله منل باز کردن در یک گاو صندوق بسیار محکم با دو روش مختلف استفاده از دینامیت و یا باز کردن قفل رمزی پیچیده آن است. هسته اتم نیز عینا می تواند در مقابل اقدام ناشیانه پیچیده و سخت باشد و یا در مقابل عمل سنجیده و با شناخت به راحتی تسلیم شود. رموز حیات مانند اسرار قفل رمزی برای مادی گراها ناشناخته است.

حد فاصل بین جاندار و بی جان را با کاری نظیر یافتن اسرار قفل رمزی می توان یافت. به نظر می رسد که انسان هنوز تکنیک دینامیت را به کار می برد، در حالی که گیاه و سایر موجودات زنده کلید رمز را در اختیار دارند. کروران نظر می دهد: این میکروارگانیسم است که ذرات سنگ را خورده و تبدیل به مواد بارور می کند. او برای اثبات نظر خود می گوید:

درست است که امروزه مواد نباتی از بقایای موجودات آلی به دست می آید ولی زمانی در گذشته مواد آلی وجود نداشته پس مواد نباتی چگونه پیدا شده. اگر برای نظریه مشروح بالا ارزشی قائل می شویم آن وقت باید به نظریه دکتر ويلهلم رایش با دید موافق تری بنگریم و گفته او را یکی از بزرگترین دستاوردهای قرن بدانیم. وی اظهار داشته که زیر میکروسکوپ موفق به مشاهده کیسه های ذرهای انرژی شده که زنده نیست، ولی حامل انرژی بیولوژیکی است.

کلیه مواد دارای این خاصیت است که اگر تحت حرارت کافی قرار داده شود و منبسط گردد به کیسه های ذرهای تجزیه می شود. این کیسه ها بعدا به باکتری تبدیل می شوند.کروران که پس از یک دوره کار موفق با عنوان یک پروفسور ممتاز بازنشسته شده هنوز هم با وارد شدن در حیطه شیمیدانها سؤال اساسی و زیرکانه دیگری را مطرح می کند. او می گوید:

برای انجام یک آزمایش بسیار ساده مانند ترکیب اتم اکسیژن و هیدروژن و تولید چند قطره آب در آزمایشگاه، محیط با حرارت بالا و فشار بالا الزامی است در حالی که گیاه و موجودات زنده عین همین کار را در شرایط عادی محیط انجام می دهند. وی سپس می پرسد:

آیا این کاتالیزرهای بیولوژیکی یا آنزیم ها نیستند که عامل تسهیل ترکیب می شوند؟ کروران طی مقاله ای در کتاب سال ۱۹۷۳ یک مؤسسه معتبر فرانسوی تحت عنوان (شیمی رویاست یا حقیقت) می نویسد: میکروارگانیسم یعنی تجمع آنزیم. توان آنزیم در تبدیل مواد به هم، ناشی از عمل الكترونهای هسته و میل به ترکیب عنوان شده در شیمی کلاسیک نیست، بلکه متضمن تغییرات اساسی در هسته اتم است.

مشاهده می شود و به نظر می رسد که همیشه اکسیژن و هیدروژن در آن دخالت دارد. مثلا تبدیل پتاسیم به کلسیم با اضافه کردن یک اتم هیدروژن تحقق می یابد. کروران پدیده فوق را می پذیرد و شرح و اجزایی به آن اضافه می کند که با سایر شیمیدانها در توافق نیست. این پدیده دیگر به صورت جابجایی الکترون در مدار اتم و مولکول نیست و از پیوندهای شیمیایی در آن صحبتی نیست، بلکه صحبت از تغییر ساختمان ذره در موجود زنده است که آنزیم موجب آن می شود.

چون این فعل و انفعال در داخل هسته اتم اتفاق می افتد لذا از محدوده عمل علم شیمی خارج است. با آنکه این بحث در ابتدا غریبه و دور از ذهن است ولی آن قدر ساده است که هر دانش آموز دبیرستانی آن را درک می کند. من در این سیستم با افزودن سدیم که یازده پروتون دارد و اکسیژن که هشت پروتون دارد به عنصری با نوزده پروتون می رسیم که پتاسیم ۱۹ است. کروران نتیجه می گیرد که چون شکستن اتم به وسیله حیات گیاهی انجام می شود لذا عامل اصلی حفظ تعادل خاک میکروارگانیسم است.

در تحليل آقای کروران بعضی تبدیلات اتمی مفید و بعضی دیگر خطرناک است. چون امکان تولید عناصر خطرناک وجود دارد بنابراین کافی است که کمبودهای خاک را از نو بررسی و تعیین کنیم. مصرف نامشخص و نسنجیده کودهای شیمیایی در خاک می تواند به مواد حیاتی آن که برای تغذیه سالم لازم است لطمه بزند.

کروران در اینجا اشاره به یک تحقیق دیگر در آمریکا دارد که بدون ارتباط و آشنایی با تئوری تبدیل زیستی او انجام شده و نشان می دهد که در ذرت اصلاح شده آمریکایی که از لحاظ پتاسیم غنی تر شده در مقابل، مقدار آن کاهش یافته است.

برای ادامه مطالب اینجا کلید کنید…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.