استادان و دانشجویان دانشکده زیست شناسی با یک امر کاملا جدید مواجه شده بودند. عده ای ماجرا را مضحک و بی اساس می دانستند، گروهی آن را، ولو غیر قابل توجيه، ولی کاملا مهیج و با ارزش می دانستند. دانشجویان موافق، با خانم دوروتی همراه شدند و یک آزمایش هشت هفته ای با نوعی کد و انجام دادند و از دو برنامه رادیویی شهر استفاده کردند.

در یک گلخانه، موسیقی تند را و در دیگری موزیک کلاسیک آرام بخش کردند. در گلخانه ای که آهنگ های آرام قرن هجدهم و نوزدهم، مانند آثار هایدن، بتهوون، براهم، شوبرت و غیره پخش می شد گیاهان به رشد عادی خود ادامه دادند و برخی به طرف صدا کشیده شدند.

حتی یک بوته کد و عاشقانه به دور دستگاه پخش صوت پیچید. گیاهانی که موزیک تند برایشان پخش شده بود در جهت خلاف پخش صوت رشد کردند و برخی از آنها با حرکت به طرف دیوار شیشه ای محل، گویی قصد داشتند از آنجا فرار کنند.

خانم دوروتی که تحت تأثیر حرکت و عکس العمل گیاه قرار گرفته بود در سال ۱۹۶۹ آزمایش دیگری با گیاهان کدو، ذرت، اطلسي، آهار و همیشه بهار انجام داد. در گلخانه ای که موزیک راک پخش می شد، بعضی گیاهان نخست رشد بیشتری کردند، در حالی که برگ های ریز تری داشتند و بعد، از رشد باز ماندند. بوته های همیشه بهار پس از دو هفته کاملا خشک شدند.

در گلخانه مجاور، گلهای همیشه بهار مشابه که ظاهرا از موزیک کلاسیک لذت می بردند، شروع به گل دادن کردند. خانم دوروتی همچنین متوجه شد که گیاهانی که در معرض موزیک تند راک قرار داده شده اند آب بیشتری مصرف میکنند و ریشه آنها کم رشد و ناسالم است، و بر عکس رشد ریشه گیاهانی که موزیک کلاسیک می شنوند تقریبا چهار برابر است.

نتیجه این آزمایشات مورد توجه موافقان و البته مخالفان قرار گرفت و فقط ایراداتی نسبت به جزئیات آن عنوان شد. برق با تناوب ۶۰ سيكل، نوع برنامه رادیویی، تأثیر صدای گوینده و غیره و تفکیک تأثیر هر یک به عنوان نقاط ضعف تحقیق بیان شد. خانم دوروتی جنبه مثبت انتقادات را مورد توجه قرار داد. وی برای آزمایش بعدی با موزیک راک، ضربه ای ترین آثار آهنگسازان روز را انتخاب کرد.

وقتی گیاهان در جهت خلاف پخش صوت رشد کردند، خانم دوروتی آنها را ۱۸۰ درجه چرخاند، ولی مشاهده کرد که خیلی زود، دوباره تغییر جهت دادند. این آزمایش، عمده مخالفان را قانع کرد که رابطه محسوسی بین گیاه و برنامه انتخابی موزیک راک وجود دارد.

خانم دوروتی برای تعیین علت فرار و خستگی گیاهانی که حدس می زد از ضربه ای بودن موزیک است، در پاییز همان سال دست به آزمایش دیگری زد. او برای دو گلخانه در اجرای مختلف از یک آهنگ اسپانیولی را، یکی با طبل و یکی با ساز زهی انتخاب کرد، و در هر گلخانه ۲۵ گیاه مختلف از قبیل کدو (از مرحلة بذر)، انواع گل ها و غیره قرار داده شد و آزمایش به مدت ۱۸ روز ادامه یافت.

گیاهانی که به ساز بادی گوش میدادند ۱۰ درجه در جهت مخالف دستگاه پخش صوت تغییر جهت دادند و گیاهان تحت تأثیر ساز زهی حدود ۱۵ درجه به طرف پخش صوت متمایل شدند. به تدریج تفاوت تأثیر موسیقی تند و تحریک آمیز در مقابل موسیقی آرام و معنوی روی گیاه روشن می شد. خانم دوروتی به عنوان مسئول صنف ارگ نوازان ایالات متحده، این تأثیر را حس کرد.

او یک آهنگ از سباستیان باخ و یک آهنگ دیگر که به وسیله راوی شانکار، استاد هندی، روی سیتار نواخته شده بود انتخاب کرد. نتیجه فوق العاده بود. گیاهان با زاوية فوق العاده سی و پنج درجه به طرف پخش صوت آهنگ باخ رشد کردند. علاقه گیاه به آهنگ کلاسیک هندی از این هم شدیدتر بود.

آنها با زاویه بیش از ۶۰ درجه و تقریبا مستقیم به طرف پخش صوت رشد کردند و حتی نزدیکترین بوته، دستگاه را در آغوش گرفت.خانم دوروتی حاصل کار خود را برای گروهی از جوانان به نمایش گذاشت. مجموعه آهنگ های باخ آلمانی و شانکار هندی و متعاقب آن فولکلوریک غربی به عنوان تحریک کننده اجرا شد.

واکنش گیاهان در دو گلخانه موزیکال و عادی چندان تفاوتی نداشت. خانم دوروتی نمی دانست که این بی تفاوتی به معنی  هماهنگی گیاه و این نوع موزیک است یا اساسا این ترکیب موسیقی مورد توجه گیاه قرار نمی گیرد. در آزمایشگاهی دیگر تأثیر آهنگ جاز بررسی شد.

گیاهان با شنیدن جاز کار لوئی آرمسترانگ و الینگتون پانزده تا بیست درجه به طرف بلند گو متمایل شدند و رشدشان بیش از گیاهان گلخانه بدون موزیک بود. خانم دوروتی ضمن آزمایش متوجه شد که مقدار تبخیر آب مقطر داخل گلخانه تحت تأثیر موسیقی متفاوت است.

در یک زمان معین تبخیر گلخانه بدون تحریک، چهارده تا هفده میلی متر، در گلخانه تحت تأثیر آهنگ باخ و شانکار و جاز، بیست تا بیست و پنج میلی متر و در گلخانه تحت موزیک راک پنجاه و پنج تا پنجاه و نه میلی متر اندازه گیری شد.

وقتی خانم دوروتی به عنوان اولین مادربزرگ از کالج فارغ التحصیل شد، مسئولین دانشکده برایش مصاحبه ای با گزارشگر روزنامه دنور پست ترتیب دادند که در شماره ۲۱ ژوئن ۱۹۷۰ آن روزنامه درج شده در مجله ضمیمه آخر هفته آن نیز یک مقاله چهار صفحه ای شامل عکس های رنگی تحت عنوان موسیقی ای که گیاه را می کشد) از کارهای خانم دوروتی به چاپ رسید.

این مقاله در همان سال جایزه فدراسیون ملی خانم های مطبوعاتی را نیز نصیب گزارشگر خود کرد. انعکاس بعدی مقاله در سایر انتشارات مجددا توجه بسیاری را جلب کرد و مقالات دیگری تحت عناوین: (باخ بهتر است یا راک؟)، (از گیاه خود بپرسید!)، (مادربزرگ برای گل اطلسی روسری می بافد)، (مواظب تأثير مخرب موزیک تند روی نوجوانان باشید)، و نظایر آن منتشر شد که برخی جدی و بعضی طنز گونه بودند.

ولی خانم دوروتی از طریق انبوه نامه هایی که به دستش می رسید متوجه علاقه شدید مردم به کارهایش شد. تعدادی از صاحب نظران و متخصصان فن از او خواستند که یک مقاله علمی در مورد کارهایش منتشر کند. مقاله علمی توسط خانم دوروتی و استادش پروفسور برومن تحت عنوان (رفتار گیاه در محیط دست ساز) تهیه و برای مجله علوم زیستی ارسال شد.

مقاله توسط یکی از متخصصان تراز اول بررسی و برای چاپ مناسب تشخیص داده نشد. در نظرية بررسی آمده بود: با آنکه نتیجه کار به عنوان اثر قطعی ارتعاش روی گیاه بسیار روشن و مشخص است، ولی این موضوع چیز جدیدی نیست و قبلا و به وسیله خانم ماژر و آقای وین برگر مشخص شده بود. در همین اوقات خانم دوروتی و گیاهان او آماده شدند تا به درخواست تلویزیون سراسری C. B . S آمریکا در تهیه یک فیلم با حرکت کند شرکت کنند.

در تاریخ ۶ اکتبر ۱۹۷۰ فیلم مورد نظر در برنامه معروف آقای والتر کرانکیت پخش شد. پخش این برنامه، نامه های بیشمار دیگری به طرف دوروتی سرازیر کرد، که در بین آنها نامه های بعضی از محققین روز با اعلام آمادگی برای مشارکت تحقیقاتی با او به چشم می خورد.

یک گروه دو نفری از استادان دانشگاه ایالتی کارولینای شمالی، یک مهندس زیست متخصص در مکانیک و فضا، و یک مهندس الياف، حاصل تحقیقات خود را تحت عنوان (تأثير ارتعاش در رشد گیاه در مجله انجمن شنوایی آمریکا منتشر کردند. این سه نفر که می دانستند اثر ارتعاشات بر انسان و حیوان در دست بررسی بوده و هست، ولی گمان می بردند شامل گیاه نشده، دوازده بوته تنباکو را مورد آزمایش دقیق قرار دادند.

امواج مورد استفاده از ۳۱٫۵ تا ۲۰۰۰۰ سیکل در ثانیه انتخاب شد و در نتیجه رشد گیاهان تا ۴۰ درصد کاهش یافت. اینان کار خود را با دوروتی در میان گذاشتند. شخص دیگری با دوروتی ارتباط برقرار کرد، یک جراح دندانپزشک بازنشسته از اهالی نیویورک به نام ژرژ میل استین بود که به باغبانی علمی اشتغال داشت. یکی از مشتریان، یک گیاه خارجی به او هدیه کرد که هیچکس اسم آن را نمی دانست.

او در منابع گیاه شناسی بررسی کرد و شیفته آن شد و سپس شروع به تکنیر این گیاه زیبا و رنگی از خانواده بروملیاس کرد. این گیاه از خانواده نخلی شکل و دارای گونه های فراوان است که شامل آناناس نیز می شود. او با کمک یک متخصص صدا از شبکه معتبر دیگر تلویزیونی N. B . C تصمیم گرفت که گیاهان را با ارتعاش تحریک کند.

با این تحریک دائمی به وسیله ضربه کوتاه صوتی با ۳۰۰۰ سیکل در ثانیه، رشد اکثر گیاهان سریعتر شد و حتی عمل شکوفه آوری بعضی از آنها تا شش ماه جلو افتاد. در این آزمایشات انتقال ارتعاش به گیاه از سه طریق خاک، هوا و یا مستقیما به وسیله ساقه گیاه انجام شد و تأثیر هر سه یکسان گزارش شد.آشنایی داشته باشد می داند که گیاه با نسوجی کاملا متفاوت از حیوان و انسان نمی تواند مغز و عاطفه و احساس داشته باشد و یا از یک تحریک ذهنی دچار ترس شود.

آقای ژرژ که در عین حال دبیر انجمن ساحران ایالات متحده است اظهار داشت که خود شخصا صدها مورد ادعای حوادث روانی را بررسی کرده و هرگز کسی را ندیده که ادعای بعضی توانایی های روحی را داشته باشد و بتواند در شرایط آزمایشگاهی آن را نشان بدهد. البته آقای باکستر مثل شارلگیاهاناطانها از کارهای خود بهره برداری مالی نکرده، ولی همه ادعاهایش قابل رد است.

گفتار و نظریات آقای ژرژ از طرف دانشمندان و متخصصان به اشکال مختلف تکرار شد. روزنامه نیویورک تایمز در شماره ۲۱ فوریه ۱۹۷۱ خلاصه ای از کارهای خانم دوروتی منتشر کرد و ضمن آن نوشت که دانشمندان در مقابل ادعای رابطه موزیک راک و گیاه از طرف خانم دوروتی و نظریات باکستر با فروتنی سکوت اختیار می کنند. این افراد كل مسئله را گیج کننده و مغشوش می دانند.

در این مقاله از قول یک فرد دانشگاهی گفته شده بود که اینها علم را به مسخره گرفته اند. یک فیزیولوژیست از دانشکده ایالتی کلورادو به نام کلین راس به نویسنده مقاله نیویورک تایمز گفت که ادعای باکستر مبنی بر واکنش گیاه نسبت به تفکر انسان بی اساس است و باید به زباله دان ریخته شود.

دکتر فرانک ساليسيوری از بخش علوم گیاهی دانشگاه ایالتی یوتا از مخالفینی است که با زبانی نسبتا مهربان تر با این جریان برخورد می کند. او گفته است: نمی دانم با این همه چه چیزی به دست می آید. این نوع مسائل از سال ۱۹۵۰ پیدا شده و ادامه دارد. در کنگره گیاه شناسی جهانی سال ۱۹۵۹ گزارشی داشتیم از یک مرد هندی که برای گیاه ویولن می زد.

البته نمی خواهم بگویم هر آنچه ادعا شده به کلی بی اساس است، ولی مقادیر زیادی کذب در این جریان وجود دارد. بسیاری از ادعاها دارای پشتوانه صحيح تجربی نیستند و تا زمانی هم که چنین باشد نباید آنها را باور کرد. در این میان خانم دوروتی با توجه به تجربیات عینی خود و همکارانش يقين دارد که موسیقی راک برای جوانان زیان آور است.

وقتی مقاله ای در یک مجله کالیفرنیایی دید که دو پزشک حاذق به عنوان گزارش علمی به جامعه پزشکان کالیفرنیا اعلام داشته بودند که در یک آزمایش، چهل و سه نفر نوازنده حرفه ای راک را مورد آزمایش قرار دادند و معلوم شده که چهل و یک نفرشان برای همیشه حس شنوایی خود را از دست داده اند. بعضی از حرفه ای های موزیک راک نیز با مشاهده گزارش تجربیات خانم دوروتی دچار وحشت شدند.

یک نوازنده حرفه ای را به خانم دوروتی مراجعه کرد و با مشاهده وضعیت گیاهان راک زده از او پرسید: با این وضع شما فکر میکنید موسیقی راک چه تأثیری بر من خواهد داشت؟ خانم دوروتی با توجه به کلیه مراجعات و اظهار نظرهای موافق و مخالف در نظر دارد به تجارب خود ادامه دهد تا با مدارک و اسناد علمی و آماری کافی جواب سؤالات را بدهد.

کار جالبی که به نظرش رسیده این است که آهنگ ها را به صورت وارونه بر روی افراد صدمه دیده اجرا، تجربه و آثار آن را مشاهده کند. خانم دوروتی کتابی به نام (آوای موسیقی و گیاهان) نوشت و در سال ۱۹۷۳ منتشر کرد. او نام این کتاب را از فیلم معروف اشکها و لبخندها الهام گرفت که سال ها قبل به عنوان هنرپیشه زن در اپرای تابستانی شهر دنور اجرا کرده بود. قطعه شعر زیبایی از این اپرا چنین است: تپه ها زنده هستند، زنده با آوای موسیقی، با آوازهایی که، هزاران سال خوانده اند…. .

دوروتی ضمن کارهای تجربی به آرشیو کتابخانه ها مراجعه می کرد تا مدارک علمی و تاریخی مربوط به رفتار گیاهان را جمع آوری کند. در میان کتابها یک کتاب بسیار قدیمی به نام اسرار خنوخ پیدا کرد. در این کتاب آورده شده که هر آنچه در این جهان هست از یک بوته کوچک علف تا ستاره آسمان دارای روح و فرشته مخصوص خود است و از قول هرمس خواند که گیاهان زنده اند، مغز دارند و درست مانند حیوانات و انسان روح دارند.

در تاریخ از هر مس به عنوان بنیان گذار هنر، دانش، سحر، شیمی و مذهب قدیم مصر یاد شده است. موضوع دوباره عنوان شده حضور موسیقی در قلب هر ذرۂ اتم مربوط به آقای دونالد آندروز پروفسور رشته شیمی دانشگاه جان هاپکینز است. این شخص که پس از یک خدمت طولانی دانشگاهی بازنشسته شده، در کتاب خود به نام سمفونی حیات) از خوانندگان دعوت می کند که با وی به یک مسافرت خیالی

————————————————

1- کتایی مذهبی درباره هفتمين نسل مستقیم حضرت آدم

به داخل یک اتم کلسیم که از استخوان نوک انگشت سبابه خودش گرفته شده بروند. آندروز نوشته است که در درون اتم صداهای تیز موزیک وجود دارد که دهها پرده از صدای ویولن بالاتر است. این صداها مربوط به موزیک هسته اتم و اجزای بسیار کوچکتر واقع در هسته است.

او در کتاب خود نوشته است که چنانچه کسی خوب گوش فرا دهد متوجه خواهد شد که این موسیقی خیلی پیچیده تر از موسیقی کلیسا است. در اینجا نیز درست مانند کار آهنگسازان مدرن، زههای ناجور بسیار هست. تا به حال هیج پژوهشگری به استثنای آقای هانس کائینز نویسنده آلمانی کتاب رشد هماهنگ و کتاب های دیگری با ماهیت ریاضی و رابطه بین ریتم صدا و رشد گیاه درباره رابطه ارتعاش و ظاهر وجود، مطلب علمی ای ننوشته است.

آقای کائینز مشاهده کرد که اگر کسی تمام صداها را در فاصله یک پرده تنظیم و زاویه آنها را با حالت خاصی رسم کند، یک الگوی برگ به دست خواهد آورد. این عمل شبیه روشی است که آقای يوهان كپلر دانشمند علم نجوم برای منظومه شمسی به کار برد، بنابراین فواصل پرده که اساس تنظیم آهنگ و همان چیزی است که به انسان ادراک و احساس می دهد شکل برگ را در خود دارد.

تجربه آقای کائینز نه تنها پشتوانه ای روانشناسانه برای نظریه دگردیسی گیاهان گوته مبنی بر تکامل بر اساس فرم برگ است، بلکه تأییدی نیز بر سیستم رده بندی ارائه شده به وسیله آقای لينه به حساب می آید. آقای کائینز می گوید: وقتی انسان مشاهده می کند که یک گل ساعت، دقیق گلبرگ و پرچم پنج بخشی و در مقابل، آلت مادگی سه بخشی دارد، حتی اگر وجود نوعی شعور در گیاه را نفی کند باز باید بپذیرد که در نهاد و روح گل الگویی وجود دارد.

در مورد این گل گام های یک سوم و یک پنجم مانند گام های موسیقی عمل میکنند تا شکل گیاه را مانند پرده موسیقی فرم بدهند. درست از همین نقطه نظر است که آقای کائینز می گوید نظرية لينه اعتبار روانشناسی پیدا میکند و از همین جا این گیاه شناس سوئدی بر اساس رده بندی جنینی گیاه درست روی اعصاب روانی گیاه انگشت می گذارد. آنچه انسان با حواس محدود خود درک میکند جزء بسیار کوچکی از دنیای ارتعاش است که حواس پنجگانه او فقط توان دریافت آن را دارد.

همان گل داوودی وحشی کوچک ممکن است عطری به زیبایی رز داشته باشد، مشروط بر اینکه انسان بتواند عطر افشانی او را درک کند. اگر نخواهیم همه ابعاد تأثير متقابل موسیقی و حیات را روشن کنیم، کوشش در جهت اثبات تأثیر یک ارتعاش صوتی معین بر گیاه و انسان ممکن است فقط پرده از سر و صدای پر نقش و نگار تحریکات و تأثیرات بردارد و تک تارهای جداگانه و غیر پیوسته از این پرده نگارین را به ما نشان بدهد.

برای مطالعه ادامه مقاله اینجا کلید کنید…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.