این خانم ضمن همکاری با یک پزشک انگلیسی مشاهده کرد که وقتی با دست های باز شده به طرف جلو به سمت یک مریض حرکت کند می تواند تعیین کند کدام موضع شخص دچار اشکال یا نارسایی است. او می گوید که من شروع به استفاده از همین ماشین رادیویی در مغز خود کردم. از آن به بعد فرانسیس مشغول تشخیص امراض و مداوای افراد مریض بدون استفاده از وسایل یا آزمایش خون یا عکس و هر چیز دیگر بوده و هست. یک تصور روحى فرد مریض در ذهن فرانسیس برای تشخیص و مداوا کافی است.

خود او آن را (دریافت غیرارادی) می نامد. در سال ۱۹۷۳ فرانسیس در اولین کنفرانس بین المللی مواد روان گردان) شرکت کرد و به طور اتفاقی مورد آزمایش قرار گرفت. به این ترتیب که کیف بغلی یکی از شرکت کنندگان در کنفرانس مفقود شد.

حاضرین از فرانسیس خواستند که توان ذهنی اش را در مقابل حاضرین به کار بگیرد. او بدون هیچ مشکلی و در عرض چند دقیقه محل كيف را که در گوشه ای از ساختمان عظیم چهار طبقه در داخل جعبه ای در یک گنجه لباس تاریک بود مشخص کرد. مستخدم ساختمان پس از یافتن کیف آن را به طور موقت برای حفاظت در آن محل گذاشته بود.

روز بعد یکی از اعضای آکادمی علوم چکسلواکی در میان افراد شرکت کننده در کنفرانس، لایه نازکی از یک سنگ معدنی را به فرانسیس داد و از او خواست که با استفاده از نیروی ارتباطی ذهنی خود نسبت به محل و عمر سنگ اظهار نظر کند. او چند بار دست خود را روی میز چوبی کشید و ظاهرا پس از نوعی ارتباط اظهار داشت که لایه سنگ نازک،

یک سنگ آسمانی با عمر حدود ۳٫۲۰۰٫۰۰۰ سال است. این اظهار نظر دقیقا همان چیزی بود که زمین شناسان چک پس از تحقیقات بسیار دقیق و مفصل با استفاده از انواع ابزارهای علمی به آن رسیده بودند. وقتی فارلی در انگلستان اقامت داشت آگاهی یافت که از قرار معلوم دلا وار با کمک دستگاه رادیویی خود کشف کرده است که هر گیاه دارای جهت رادیویی است که با میدان مغناطیسی زمین مربوط می شود. دانه بذر با توجه به این جهت رادیویی جوانه می زند.

چنانچه یک دانه بذر جوانه زده را طوری نشاء کنیم که مناسب جهت رادیویی خود قرار گیرد رشد بهتری خواهد داشت. این پدیده را قبلا نیز گلن تشخیص داده بود او علائم قویتری رد و بدل می کند. دلا وار با توجه به جهت رادیویی گیاه اعلام داشته بود که این خاصیت مربوط به میدان مغناطیسی زمین و شمال مغناطیسی در عمل گیاه است و نتیجه گرفته بودند که هر گیاه میدان مخصوص تشعشعی در اطراف خود دارد.

نقاط تمركز قوا در این میدان را نیز به وسیله یک دستگاه قابل حمل و یک میله و یک صفحه مالش نظیر آنچه در دستگاه رادیویی خود به کار برده بودند تعیین کردند. خانم فرانسیس فارلی متوجه شد که با یک پاندول ساده می توان میدان انرژی گنبدی شکل درخت و نقاط تمرکز انرژی را تعیین کرد. این میدان البته به وسیله امواج نیز قابل عکسبرداری است.

نویسندگان کتاب شخصا در ایالت ویرجینیا شاهد ارتباط حرکت (میله آب یاب) و میدان مغناطیسی زمین یا هر میدان مغناطیسی دیگر بودند. یکی از استادان پاندول گری به نام ویلهلم بوهر که اهل آلمان غربی و ساکن شهر هانزی تیک منطقه بر من است این ارتباط را برای آنها نمایش داد. از آقای ویلهلم خواسته شد که با در دست داشتن میله آب یاب از داخل یک میدان مغناطیسی صنعتی حرکت کند.

وقتی برق برقرار و میدان باقی بود میله در جهت میدان تغییر جهت می داد و به محض قطع شدن برق و حذف میدان مغناطیسی تغییر جهت میله حذف می شد. آقای بوهر در نمایش دیگری با کمک میله، حساسیت نسبت به هاله گیاهی و انسانی را به نمایش گذاشت. او ابتدا از یک درخت بلوط بزرگ فاصله گرفت و سپس به طرف آن برگشت. وقتی به حدود ۷ متری در خت رسید میله به طرف پایین خم شد.

در مقابل گیاهان کوچکتر این تأثیر در فاصله کمتر ظاهر می شود. میدان انرژی درخت بلوط کهن می تواند به طور موقت هاله حیات انسان را وسیع کند یا میدان حیات او را توسعه دهد. آقای بوهر ضمن نمایش این انرژی روی آقای هاروالیک می گوید که انرژی در حال عادی تا حدود ۳ متر از سینه وی وسعت دارد ولی در حال آزمایش پس از حدود دو دقیقه ارتباط با درخت بلوط به دو برابر افزایش می یابد.

آقای بوهر به یک واقعیت تاریخی اشاره میکند مبنی بر اینکه بیسمارک صدر اعظم آهنین آلمان به تجویز پزشکانش بازوان خود را برای مدت نیم ساعت به دور درختی حلقه میکرده تا فشار کار روزانه را از خود خارج کند. آقای هاروالیک عقیده دارد میدان انرژی مورد اشاره آقای بوهر که به وسیله وسایل حساس مشاهده و اندازه گیری می شود با آنچه که دانشمندان انگلیسی بیان می کنند متفاوت است.

از جمله دانشمندان فوق الذکر دکتر والتر کیلنر و اسکار باگنال هستند که توجه و وقت زیادی روی این امر صرف کرده و اظهار می دارند که میدان انرژی انسان بارها وسیعتر از مقداری است که در بالا به وسیله بوهر عنوان شده. هاروالیک می گوید: در حقیقت ما چیزی درباره ماهیت هاله انسانی یا هاله حیات نمی دانیم و هیح وسیله آزمایش فیزیکی در اختیار نداریم که بتوانیم با کمک آن هاله را بررسی و تحلیل کنیم یا بهتر بگویم،

هنوز در اختیار نداریم اینکه آیا میدان هاله حيات که به وسیله آقای بوهر اندازه گیری شده همان چیزی است که نقاط تجمع انرژی آن روی فیلم عکاسی فرانسیس فارلی ثبت شده یا سؤالی است که باید جواب آن در آینده به دست آید. به نظر می رسد وقتی که گیاه یا هر جسم دیگری را که دارای میدان انرژی معین و واحدی است به قطعاتی تقسیم کنیم میدان انرژی با همه قطعات و در ارتباط با یکدیگر می ماند ولو اینکه قطعات را به فواصل دور از یکدیگر منتقل کنیم. با توجه به همین امر دلا وار به فکر آزمایش جدیدی افتاد. سپس بعضی از درخت ها را به کلی از بین برد و تعدادی را به جای گذاشت.

قلمه هایی که درخت اصلی شان سالم مانده بود رشد بهتر و بیشتری را نشان دادند. شخص دیگری به نام رودیل همین آزمایشات را با موفقیت تکرار کرد. او تعیین کرد که تبادل و انتقال انرژی از درخت مادر به نهال های جدید تابع فاصله من دو شهر یا حتی دو کشور و حتی در طرفین اقیانوس نیست و در هر حال حمایت مادر به طور قطع به نهال جدید می رسد. او در یک نتیجه گیری کلی می گوید که هر مادری برای فرزندان خود امواج انرژی و حمایت دارد.

در مورد مادر و فرزند به صورت عشق و مهر مادری و بین انسان و گیاه به صورت دیگری است که اصطلاح چنین افرادی را سبز دست می نامیم. پدیده شفادهی که حضرت عیسی داشته و در موارد زیادی در فرقه های مذهبی و غیر مذهبی نیز مشاهده شده و همچنین موضوع اثر دست انسان در رشد گیاهان و جوانه بذر به وسیله دکتر برنارد با روش های علمی به اثبات رسیده است. این شخص یک محقق بیوشیمیست است که در دانشگاه مک گیل ایالت متریال کانادا مشغول به کار و تحقیق است.

او در آزمایشگاه دانشگاه، تحقیقات وسیع و دقیقی روی امر شفادهندگی انجام داد. در این آزمایش ها یک سرهنگ بازنشسته ارتش مجارستان به نام اسکار استبانی را که دارای این توان خارق العاده بود به همکاری گرفت. حاصل آزمایش های برنارد که با دقت و وسواس زیاد انجام شده در ژورنال انجمن روانی و ژورنال بین المللی فراروانشناسی به چاپ رسید.

در این انتشارات گفته شده که قدرت جوانه زدن بذر و به طور کلی رشد و نمو حجمی گیاه در حالی که در محفظه شیشه ای مخصوصی قرار داده شده و تنها به وسیله آب و انرژی دستان شفادهنده استبانی تقویت می شده نسبت به گیاهان نظیر، به طور بسیار محسوس اضافه شده. او همچنین تعدادی موش زخمی را تحت اثر انرژی شفابخش دستهای استبانی قرار داد و متوجه شد که این موشها با سرعت زیادتری بهبود می یابند.

استبانی در آزمایش دیگری توانست رشد غده حاصل از کمبود ید در موش ها را متوقف کند و پس از آنکه رژیم پد موش برداشته شد او توانست غده ها را به کلی از بین ببرد. برنارد بر آن شد که تعیین کند آیا عامل دیگری غیر از توان شفادهندگی آقای استبانی در امر شفادهی دخالت داشته یا خیر. او از میان مراجعه کنندگان به انستیتو یک خانم بیست و شش ساله را که دچار کندی عکس العمل اعصاب بود و یک مرد سی و هفت ساله را که از افسردگی روانی رنج می برد انتخاب کرد.

یک مرد پنجاه و دو ساله سالم را نیز به جمع افراد تحت بررسی اضافه کرد. او بطری های در بسته آب نمک را برای مدت ۲۰ دقیقه به طور جداگانه به دست این افراد داد و اثر این نمونه ها را بر رشد گیاه اندازه گیری کرد. او آب نمک داخل بطری ها را روی دانه های جو که در زیر خاک قرار داده شده بود ریخت.

نمونه های دیگری نیز تحت همان شرایط ولی به صورت عادی کشت و نگهداری شد. آقای برنارد می خواست تعیین کند که مجاورت و ارتباط با میدان انرژی افراد متفاوت چه اثری در رشد گیاه دارد. بررسی وسواسانه و دقیق برنارد نشان داد که اثر دست انسان عادی باعث رشد سریعتر گیاه نسبت به اثر دست افراد مغرور بر کشت عادی شده. کمترین رشد متعلق به دانه هایی بود که با محلول مربوط به افراد روانی آبیاری شده بود.

بر خلاف انتظار برنارد دانه های مربوط به افراد عصبی هم نسبت به دانه های آزاد کمی بیشتر رشد کردند.برنارد متوجه شد وقتی بطری سربسته محلول به دست یک فرد روانی داده شود او هیچگونه عکس العملی نسبت به آن نشان نمی دهد، در حالی که فرد عصبی فوری در مقام پرسش بر می آید و وقتی علت به او گفته شود نسبت به آن علاقه نشان می دهد.

برنارد نام این حرکت و علاقه مندی را (تهييج حالت) می نامد. در این مورد خانم مورد آزمایش، مادرانه بطری را مانند کودک در آغوش خود می فشرده است. برنارد به این نتیجه رسید که ناراحتی و مرض شخص مورد آزمایش عامل اصلی نیست بلکه حالت او در لحظه در دست گرفتن بطری محلول عامل اصلی است. در گزارش دقیق خود برای انجمن آمریکایی تحقیقات روانی) نوشت:

به نظر می رسد که حالات منفی مانند افسردگی، اضطراب و خصومت شخصی، در زمان در دست گرفتن بطری محلول باعث کندی رشد دانه ای می شود که با آن محلول آبیاری شود.

اندیشه پویا و خلاق برنارد از آزمایش فوق نتیجه گیری های وسیعتری دارد. او می گوید وقتی در دست گرفتن یک محلول به وسیله شخص، چنین اثری داشته باشد پس حالت یک آشپز یا یک خانم خانه دار در زمان پخت و تهیه غذا می تواند در کیفیت و ماهیت آن به خوبی مؤثر باشد.

او خاطر نشان می کند که در بعضی از کشورها به زنان کارگری که هنوز عادت ماهانه دارند اجازه داده نمی شود که وارد بخش پنیر سازی شوند چون بر رشد باکتری ها اثر بد دارند و همچنین با دور نگهداشتن خانم های در حال عادت ماهانه از محل قوطی کردن مواد فاسد شدنی، گل های چیده شده و سفت شدن سفیده تخم مرغ از تأثیر منفی آنها جلوگیری می کنند.

چنانچه این نظر آقای برنارد حقیقت داشته باشد آن وقت می توانیم بپذیریم که عامل اصلی، خستگی یا افسردگی خانم ها در این دوران است نه نفس عادت ماهانه، و آن هم مخصوص خانم هایی است که دچار خستگی و افسردگی می شوند. در عین حال فرقی کلی بین بینش مذهبی و بینش علمی نسبت به دوران ماهانه خانم ها مشاهده می شود. در هر حال مبحث (جهان رادیویی) چه به عنوان اثر مستقیم ذهن انسان و چه از طریق ابزارهای ساخت دلا وار، گلن، آبرامز،

دراون و سایرین برای خود جایی دارد که در انتهای علم فیزیک شناخته شده یا در ابتدای متافیزیک یا جایی در مرز بین این دو قرار دارد. گلن وقتی در یک سخنرانی حاضرین را مورد سؤال قرار داده و پرسید: آیا نیرو و دست ساخت های آن به طور اصولی در قلمرو روح و روان قرار دارد؟ امروز ما می دانیم افرادی با توان های روحی مانند فرانسیس فارلی می توانند به طور مستقیم و

بدون استفاده از هر گونه ابزار از توان خود نتیجه بگیرند در حالی که بعضی دیگر نیاز به استفاده از ابزار و وسایل رادیویی دارند. گلن بیش از دیگران موفق شد که اثر ذهنی انسان و وسایل رادیویی را از یکدیگر جدا کند.

او می گوید: من یک قوطی خالی سیگار را انتخاب می کنم و روی آن نوعی درجه نصب می کنم. به تجربه دیده ام که یک توانمند روحی با تنظیم این درجه موفق به معالجه دیگری شده است. من می بینم که این افراد موفقیت در معالجه را ناشی از اثر قوطی و درجه می دانند در حالی که آنها در واقع توان روحی خود را به کار می اندازند. او اضافه می کند:

در واقع و بدون تردید ما می توانیم بیمار و مرض او را تحلیل کنیم و تشخیص خود را به شخص سومی منتقل کنیم و به او بگوییم که درجه دستگاه شفادهنده را چگونه و روی چه عددی تنظیم کند و مداوا کند، در حالی که ممکن است شخص سوم چیزی از مبحث رادیویی نداند و فقط طرز استفاده از جعبه و دستگاه را بداند. در این مبحث هر دو سوی سؤال مبهم است و باید شناخته شود.

گلن واقعه ای را از یک کشیش و دوست خود از کلیسای اسقفی تعریف می کند که صلیب منبت کاری شده ای از چوب آبنوس دریافت میکند.صلیب آبنوس متعلق به شخصی بوده که در اسکاتلند در گذشته.

او از آن پس در مواقع برگزاری مراسم در یک کلیسا به جای صلیب قبلی از صلیب آبنوس استفاده کرده. پس از مدت کوتاهی او به گلن اظهار داشته که با هر مراسم به طور وحشتناکی از انرژی خالی می شده. گلن به عنوان یک متخصص با تجربه علوم رادیویی از او سؤالاتی می کند تا دریابد که آیا عمل معين یا اضافی باعث خستگی مغز او شده. بالاخره اقدام به اندازه گیری میدان حیات او می کند و متوجه می شود که هرگاه کشیش صلیب سیاه آبنوس را به گردن می اندازد دستگاه میدان حیات او را در حدود صفر نشان می دهد.

کشیش صلیب را از خود دور کرد و به موازات آن عامل تحلیل برنده نیروی او نیز دیگر مشاهده نشد. آن دو این طور نتیجه گرفتند که افکار منفی صاحب قبلی صلیب به ترتیبی در آن جایگیری شده و روی صاحب جدیدش تأثیر منفی می گذارد. آزمایشاتی که بعد روی سفال، سنگ و استخوان های کشف شده از منطقه آکامبر و در مکزیک انجام شد نشان داد که ماده می تواند انرژی های بدخواهانه را در خود ذخیره کند و حتی تا هزاران سال آن را در خود نگه دارد.

پروفسور چارلز در گزارش دستنویس خود از بیش از سه هزار ابزار کشف شده باستانی در مکزیکو نام می برد که هیچ گونه ارتباطی با فرهنگ های باستانی محل اکتشاف در آن کشور ندارد بلکه به فرهنگ بعضی اقوام سرخ پوست نیمکره غربی، جنوب اقیانوس اطلس و آفریقا نزدیکتر است. در تحقیقاتی که با حمایت بنیاد آرتوریانگ به عمل آمد ابتدا بعضی از آثار باستانی یافت شده را که طرح آن غیر طبیعی تر و شرورانه تر به نظر می رسید انتخاب کردند.

سپس هر یک از این قطعات را با یک موش زنده، در قفس معین قرار دادند. به تدریج دم سیاه شد و به کلی از بدن جدا شد و در مواردی حتی پس از همجواری، یک شب به مرگ موش منجر شد. ظاهرا نوعی انرژی مضر در این اجسام وجود دارد که به اصطلاح در جادوی سیاه و اجسام مورد استفاده آن هست و در این جا باعث مرگ موش می شود. وقتی اعمال نیروهای ذهنی بتواند روی حیات تأثیر منفی و مخرب داشته باشد در مقابل می تواند تأثیر سازنده نیز داشته باشد. این امر البته با مطالعه تأثیر انرژی های موجی به اثبات رسیده. پروفسور ویلیام تیلر در مقاله منحصر به صلیب به ترتیبی در آن جایگیری شده و روی صاحب جدیدش تأثیر منفی می گذارد.

برای ادامه مطالب اینجا کلید کنید…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.